داستان و طنز           فال و طالع بینی           لطیفه و اس ام اس

  مقاله هاي شفيعي كدكني
  تنهايي غربت
  هستی در جهان نیستی
  شعر فارسي در قرن چهارم
  پيش از پريدن روي آخرين مين
  زندگي مثل چاي است
  شعر جنگ
  براکت
  نمئ شد که از آن..
  موهبت بخشيدن شادي

  آيا غذاي ما در رفتارمان..
  (تا 31 فروردين) ( 24..
  آلباتروس
  طالع بيني ماه سرطان(تير)
  بهمن با اسفند (12+11)
  طالع روز جمعه
  ( تا 24 ارديبهشت) (..
  حرف خ
  فکر کرديد که چه رنگي..
  طالع بيني ماه دوپيکر(خرداد)

  اس-ام-اس ها و آف هاي عاشقانه-5
  علل روابط دختر ها و پسرها
  اس-ام-اس طنز-3
  حافظ در عصر جديد(طنز)   
  دوست داري با كلاس بشي
  تاريخچه ي اس-ام-اس در ايران!!!!
  حرفهاي زن ومرد در مواقع..
  اس-ام-اس هاي فوق عشقولانه
  تا حالا ديدي بوش برقصه..
  اس-ام-اس هاي طنز سري جديد-1

 

       لینک های برتر

 

     لینک های داغ

 
 


 

داشتم به تو فكر مي‌كردم


بعد از ظهر را با دلشوره و ميزباني از زوج جواني شروع كرده است. روي تراس رو به دريا نشسته‌اند. صداي آب و وزش نسيم شهريور ماه هم دلشوره‌اش را آرام نمي‌كند. آفتاب شيرواني تمام خانه‌هاي شهرك، سايه‌باني كه آنها زيرش نشسته‌اند، قلوه‌سنگ بزرگ كنار ساحل ماسه‌اي و نيمي از موجهاي آرام، آب را گرفته است. آن طرفتر تكه ابري منتظر ايستاده تكه ابري سياه كه هرچه چشم مي‌كشد كناره‌هايش را نمي‌بيند.

از وقتي آمده‌اند يكسره مهمان دارند. ارسلان عمداً دور و برش را شلوغ مي‌كند تا اضطرابش را از آنچه بين آن دو مبهم مانده است، بپوشاند و حالا پسر يكي از دوستان نزديك و به نوعي مدير و كارفرمايش با زن جوانش روبرويش نشسته‌اند و دل ميدهند و قلوه مي‌گيرند. از تهران آمده‌اند و مي‌روند به ويلايي در كنار جاده‌اي فرعي كه دريا و جنگل را از هم جدا مي‌كند. جايي كه او عاشق آنجاست.

- آمده‌ايم سر راه، سري به آقاي حميدي بزنيم . . .

ارسلان بطري شراب را روي ميز مي‌گذارد نسيم تندتر ميشود و موهايش را از روي شانه بلند مي‌كند. دختر جوان اسمش شبنم است و شوهرش شمي صدايش مي‌كند، تقريباً جيغ ميزند واي خدا چه شرابي . . . زيبايي چهره‌اش را آرايشي غليظ شهواني كرده است. شوهرش دست از شانه شمي بر ميدارد و روي صندلي جابجا مي‌شود.

شمي مي‌گويد : واي كه توي راه چقدر خوش گذشت . . .

مي‌گويد : جاده شلوغ نبود . . .؟ پشت كاميونها دود نخورديد . . . انگار اگزوزشان را توي دماغ آدم گرفته‌اند.

شمي مي‌خندد و دندانهاي سفيدش بين دو لب قرمز گوشتالو نگاه ارسلان را مي‌گيرد.

- ما كه راستش نفهميديم چطور رسيديم . . .

ارسلان گيلاسها را روي ميز ميگذارد چوب پنبه بطري را با انگشت مي‌پراند و با صداي هواي بطري به شمي لبخند مي‌زند و ميگويد توي راه توقف نداشتيد . . .؟ آب اسك، آب معدني‌هاي محشري دارد.

شمي خم ميشود روي شانه شوهرش و مي‌گويد : همه راه به حرف زدن گذشت. . . آخه ما خيلي حرف مي‌زنيم.

ارسلان به او نگاه مي‌كند كه سر انداخته پايين و به روميزي شطرنجي قرمز و سفيد خيره شده. سر بلند مي‌كند و موها همراه با نسيم كه حالا تندتر مي‌وزد بلند مي‌شود و مي‌نشيند روي شانه‌ها. ارسلان بطري را توي گيلاسها خالي مي‌كند قرمزي شراب، داغي مطبوعي را توي تنش ميريزد و مي‌لرزاندش . . .

ميگويد : چند وقت است ازدواج كرده‌ايد . . . ؟

شوهر شمي مي‌گويد : شش ماه

شمي شانه‌اش را به شانه شوهرش مي‌مالد، نه عزيزم، پنج ماه و دو روز . . . درسته

گيلاس شراب را سر مي‌كشد تا مهمانان جوانش خنده‌اش را نبينند.

ارسلان مي‌نشيند گيلاسش را بر مي‌دارد رو به دريا مي‌كند و مي‌گويد :

ما هم اول ازدواجمان خيلي حرف مي‌زديم يادم نيست از چه حرف مي زديم تو يادته . . .؟

سرد و بي‌اعتنا مي‌گويد : نه من هم يادم نمي‌آيد از چه حرف مي‌زديم . . .؟ حتماً ما هم از عشق حرف مي‌زديم از اينكه عشق با اراده دو طرف ساخته ميشه يا از قبل دو نفر عاشق همند حالا يا با همند يا جدا . . .

ارسلان مي‌گويد : باز شروع كردي . . .

رو به شمي و شوهرش مي‌كند و مي‌گويد : وقتي از تهران مي‌زنه بيرون بدخلق ميشه.

شمي مي‌خندد : خانوم كه خيلي خوش‌اخلاقن و نگاهش ميكند تا تأييدش را بگيرد. مهربانانه لبخند ميزند. گيلاسهاي شراب دوباره پر مي‌شوند. شمي حالا سر گذاشته روي شانه شوهرش و توي گوشش نجوا ميگند. او زير گرمي شراب و نسيم ماهرانه‌اي كه از دريا مي‌وزد خود را به رخوتي شهواني سپرده است. ارسلان مي‌رود و با دسته‌اي ورق بر‌ميگردد.

شمي و شوهرش در غياب ارسلان و او كه به دريا خيره شده است. به بوس و كنار مشغولند.

- يك رامي چهار نفره . . .

زن و شوهر جوان خود را جمع مي‌كنند او نگاه از دريا بر‌ميدارد ورقها پخش ميشوند

ارسلان مي‌گويد : يه دست گرمي براي اينكه امشب جيب باباتو خالي كنم

شمي با ناز مي‌گويد : ما بايد بريم

ارسلان مي‌گويد : كجا ؟ . . . تا برسيد آنها راه افتاده‌اند

دست اول كه جمع مي‌شود مهربانانه دست شمي را مي‌گيرد و بلندش ميكند : پاشو مي‌دونم حوصله بازي نداري بياييد اتاقتان را نشانتان بدهم.

شمي به شوهرش نگاه مي‌كند كه او هم برخيزد ارسلان لبخندي ميزند. پا كه توي درگاه مي‌گذارند نيشگوني از كفل شمي مي‌گيرد و مي‌گويد : حيف است نيمه كاره بماند شمي تقريباً جيغ مي‌زند : نه ترو خدا خانوم مهندس . .

**********************



شب را با شلوغي ميهماني ده پانزده نفره، تعارفها و قربان صدقه رفتنها مي‌گذراند. مهمانها غذاهايشان را آورده‌اند و اجاق گاز كوچكش پر است از قابلمه‌هاي كوچك و بزرگ. ليوانهاي ويسكي و شراب خالي و پر ميشود. بحث از قيمت زمين و ويلا به اوضاع و احوال مملكت مي‌كشد. بساط رامي و پكر همراه با پر و خالي شدن زير سيگاريها و بطريها برقرار مي‌شود و ظرفهاي ميوه و غذا به دفعات پر و خالي ميشوند صداي خواندن ترانه‌هاي قديمي بالا ميگيرد و او پخش ميشود بين آشپزخانه و پذيرايي، بين گران شدن دستمزد جواهر سازها، ماتيكهايي كه رنگشان مدتها روي لب مي‌ماند . . .

حالا همه ولو شده‌اند. بزرگترها را جا داده‌اند توي دو تا اتاق و بقيه زنها و مردهاي جوانتر انگار خسته از همآغوشي عرق‌گير و كشدار پشت بهم روي پتوي لوله شده يا متكايي روي گليمهايي كه جابجا سردي سراميك پنجه پا و شانه‌هايشان را آزار مي‌دهد، خوابيده‌اند. شمي سر روي شانه شوهرش به خواب رفته و شوهرش پشت دست ارسلان است كه هنوز دارد با دو سه نفري پكر مي‌زند . . . دلشوره‌اش در اين شلوغي و هياهو آرام گرفته اما خوابش نمي‌برد.

**********************



زير تكه ابري تيره و در ميان صداي رفت و آمد ماشينها در طبقه چهارم يك ساختمان معمولي در مركز شهر پشت ميز نشسته و طرح ميزند. ابر تيره آسمان پنجره او را گرفته است از آسمان شروع مي‌كند . . . آبي روشن يك شب مهتابي . . . و از ابر تيره، خطي كه ابر را روي آسمان شكل مي‌دهد مي‌كشد و كناره‌هايش را تيره مي‌كند ادامه ابر و زمينه‌اش را در شب مهتابي با چند خط كمرنگ‌تر خاكستري مي‌كند خط ميكشد . . سايه ميزند . . . پررنگ مي‌كند و پاك مي‌كند . . . حالا آن ابري است كه مي‌خواسته شده است انگار خود اوست. رها و آن بالا توي آسمان.

آسمان از يك گوشه صاف مي‌شود ابر لايه‌هاي غليظ خود را از آسمان پشت پنجره كنار مي‌كشد تا ماه مهربان رو نشان دهد. حالا او با ابري كه كشيده است روي آسمان شهر است روي خطوط منظم و متقاطع خيابانها و مكعب خانه ها كه بلند و كوتاهند. نور چراغ چشمك زن را روي خط كشي عابر پياده را مي بيند و عبور كاميون توزيع شير را . . . خانه‌هاي بلند و كوتاه و دودكش حمامها را نگاه ميكند و خود را از روي مارپيچ جاده كه گم مي‌شوند در دل كوه و باز پيدا مي‌شوند مي‌گذارند روي كوههاي جنگلي مي‌ايستد ساحل و كناره محو دريا را نگاه مي‌كند. جاده، ساحل گسترده و بي‌امتداد را از زمينه سبز كوههاي جنگلي جدا مي‌كند، چون آدمهاي عاقل صبر ميكند تا عبور ماشينها از جاده كمتر شود به آرامي سايه غليظش را روي سفالهاي رنگي خانه‌ها پرچينهاي شمشاد و درختهاي پرتقال شهرك ساحلي پخش ميكند.



**********************



صبح را با نشستن روي نيمكت سيماني محوطه رو به ساحل شروع ميكند باد صبحگاهي وادارش كرده تا دستهايش را دور تنش حلقه كند سكوت روي قلوه سنگ كنار ساحل و تمام دريا نشسته است لايه‌هاي ابر مي‌آيند و آسمان سقفهاي موجدار رنگارنگ خانه‌ها را تيره ميكند. برميخيزد سر تكان ميدهد و گيسوانش را روي شانه ها ميريزد. بر ميگردد محوطه سنگفرش رو به ساحل را پشت سر ميگذارد از ميان ديوار باريك شمشادهاي كوتاه مي‌گذرد. دست روي برگهاي شمشاد كه از نسيم صبحگاهي خيس شده‌اند ميكشد در خانه را باز ميكند خانه از ميهماني ديشب سنگين و رخوت آلود و از بوي الكل و توتون پر است پاورچين از ميان تنهاي خوابيده مي‌گذرد. توي آشپزخانه كتري را از آب پر ميكند و ميگذارد روي اجاق ميرود توي اتاق خوابشان كه پشت به پشت آدم خوابيده است لباس شنا را از كمد برميدارد توي حمام لباس عوض ميكند پيراهن گشادي مي‌پوشد و بيرون ميزند. تيره‌گي ابر بالاسر به وحشتش مي اندازد. سر مي‌كند رو به آسمان طرح لبخندي آشنا از صورتي مهربان روي ابر نقش بسته است نجوا مي‌كند نكند تويي . . . و ميشنود : منم . ميگويد : كي آمدي . . . چطور آمدي . . .؟ آمدم ولي نه از آن جاده پرپيچ و خم كه تو آمدي . . . از پنجره اتاقم سر به آسمان كردم و تمام راه را از روي كوهها و دشتها آمدم مي گويد مي‌خواهم شنا كنم دريا آرام است ابر ميگويد: از اين عاليتر نمي‌شود . . . به راه مي‌افتد فقط درياست و مرغهاي دريايي كه با جيغشان خطي روي آسمان مي‌كشند. دسته‌اي كمرنگ از نور خورشيد از لابلاي تكه پاره ابر مي‌باشد روي سطح شفاف آب . . . مغرور و بي‌اعتنا به آب ميزند رانهايش آب را مي‌شكافد و جلو مي‌رود خود را كه به آب مي‌سپرد آب انحناي سفت عضلاتش را فشار مي‌دهد سر بلند مي‌كند رو به خط محو دريا و دست مي‌زند و جلو ميرود و خود را مي‌سپارد به حجم خاكستري بي‌انتها . . .

حالا آنقدر كه دلش مي خواسته از ساحل دور شده است برميگردد رو به آسمان و به ابر لبخند ميزند. ابر نزديك شده است آنقدر نزديك كه حالا بايد مه صدايش كرد مه‌اي كه رگه‌هاي خاكستري‌اش تن او را در آغوش مي‌گيرد . . .

شل ميشود آب نگهش ميدارد و ابر به نوازش تنش مشغول مي‌شود. مرغهاي دريايي مي‌آيند و ميروند و از فرط شوق جيغ مي‌كشند زمان چنان مي‌گذرد كه هميشه مي‌گذشته است . . .



**********************



در ساحل صبح تمام شده است. ارسلان از بقيه زودتر بيدار شده است. سري به اتاقها ميزند، توي هال، روي تراس، اثري از او نيست زبانهاي خشك از مستي ديشب همه را زود بيدار كرده است همهمه و پچ‌پچي، در كمد نيمه باز و چوب رختي بدون لباس شنا. ارسلان فرياد ميزند . . . .دريا . . . باز دريا . . .

همه چيز به سرعت مرتب مي‌شود پتوها و متكاها جمع مي‌شوند بساط چاي و صبحانه را زنها آماده مي‌كنند و مردها به طرفه‌العيني خود را به ساحل مي‌رسانند دست، سايه‌بان چشم مي‌كنند و چشم مي‌كشند به دريا . . . مه آنقدر غليظ است كه دست، سايه‌بان چشمها كردن عمل مسخرانه‌ايست براي ديدن دور دستها . . با آمدن نيمروز مه از دريا برميخيزد خسته و رخوت آلود. كناره‌هاي تيره‌اش روشن مي‌شود جمع مي‌كند خود را كبه كبه آن دور در كناره آسمان. آفتاب حالا اشعه‌اش را انداخته است روي موجهايي كه او دست توي آنها مي زند تا برسد به ساحلي كه در آنجا هميشه همه چيز از قبل معلوم است.







برترین های دنیای وب


 
        تبلیغات

خرید کن بعدا پول را پرداخت کن
      محصولات جدید
      پیوندهای سایت
خواندنی روز
جوک جدید
تفریح گشت و گذار
دانستنی علمی
عشق و دوستی
تاپ سایت ایران
پرشین تاپ سایت
لینک باکس
خبر روز
پزشکی دارویی
طنز sms
خبر روزانه
تهران عشق
مقالات مختلف
مطلب روز
اس ام اس طنز
سرگرمی خفن
اسمس جدید
علمی هنری
کارت تبریک
download
سرگرمی
      لینک روز
  شاه دوماد » سوگند
  بنيامين بهادري »..
  يک سري تصاوير..
  متافيزيك وحقيقت ذكر(قسمت2)
  پرواز اشياي نوراني..
  آشتي آزادي و انضباط
  چگونه برنامه هاي..
  جوک-42
  رکورد رام کردن..
  چه چيزهايي را..
  خشونت در خانواده
  نمكي كه زوج..
  خواص يوگا در ميانسالان
  چاقي
  دوتا فوت كن
      عضویت در سایت

آدرس ايميل خود را وارد کنيد:

عضو لغو عضويت

      تبلیغات
















خانه :: لینک باکس :: نقشه سایت