داستان و طنز           فال و طالع بینی           لطیفه و اس ام اس

  مقاله هاي شفيعي كدكني
  تنهايي غربت
  هستی در جهان نیستی
  شعر فارسي در قرن چهارم
  پيش از پريدن روي آخرين مين
  زندگي مثل چاي است
  شعر جنگ
  براکت
  نمئ شد که از آن..
  موهبت بخشيدن شادي

  آيا غذاي ما در رفتارمان..
  (تا 31 فروردين) ( 24..
  آلباتروس
  طالع بيني ماه سرطان(تير)
  بهمن با اسفند (12+11)
  طالع روز جمعه
  ( تا 24 ارديبهشت) (..
  حرف خ
  فکر کرديد که چه رنگي..
  طالع بيني ماه دوپيکر(خرداد)

  اس-ام-اس ها و آف هاي عاشقانه-5
  علل روابط دختر ها و پسرها
  اس-ام-اس طنز-3
  حافظ در عصر جديد(طنز)   
  دوست داري با كلاس بشي
  تاريخچه ي اس-ام-اس در ايران!!!!
  حرفهاي زن ومرد در مواقع..
  اس-ام-اس هاي فوق عشقولانه
  تا حالا ديدي بوش برقصه..
  اس-ام-اس هاي طنز سري جديد-1

 

       لینک های برتر

 

     لینک های داغ

 
 


 

راز و نياز يک لاف زن قصه


رو چارپايه نشست و گفت:
حالا ديگه اين سرهنگ پير لاف زنم، اون جا تو ويرجينيا مث آقاي وينگليف که قلم پامو زير لگدش گرفت به التماس و دعا افتاده. يه شب زانو زده بود و استغاثه مي کرد. سرهنگ پا به سن گذاشته بود و مي خواست پيش از به ته خط رسيدن و رفتن به سرزمين موعود، التماس دعاشو با خدا درميون بذاره. اون شب صداشو بلند کرد و گفت:«خدايا، کمکم کن که درست باشم، درست عمل کنم، راست بگم و پيش از اومدن به حضورت، درست بميرم. کمکم کن که با سياپوستا به سروساموني برسم. من تو تموم زندگي م از اونا نفرت داشته م. خدايا، اگه من تو بهشت نمي رم، مطمئنم که تو جهنم با اون همه سياپوست که اون پايين منتظر ديدن منن، نمي رم. شنيدم که شيطون هم دست سياپوستاست، اگه شيطون هم نشين سياپوستا باشه، اونم مي باس يه يانکي باشه، که ديگه از من محافظت نمي کنه. خدايا منو به سرزميني ببر که مجبور نباشم تو جهنمي ساکن باشم که پر از سياپوستاست! استدعا دارم، اين خواسته منو مستجاب فرما! خدا جواب داد:«سرهنگ کوشنبري، صداي درخواست تو شنيدم، ديگه چه تقاضايي داري؟»
سرهنگ لاف زن پير التماس و استغاثه شو دنبال کردو گفت:
خدا، خداي مهربون، خونواده من خيلي فقيرتر از اون بوده يه لَله سياپوست واسه هرکدوم از هشت بچه پدرم اجير کنه. من تو بچگي م بي لَله بودم. خدايا يه لَله تو بهشت به من عطا فرما! يه پيرزن سياپوستم واسه برق انداختن صندلاي طلايي و پاک کردن گرد و خاک بالام لازم دارم. خدايا، اگه تو بهشت سياپوستاي تحصيل کرده وجود دارن، جلو چشم من پيداشون نشه. تنها چيزي که من بيش تر از يه سياپوست تحصيل کرده از اون متنفرم، يه سياپوست دورگه ست. خدايا، اجازه نده نه با سياپوستاي نيويورک و نه با اونايي که با اتحاديه سياپوستا يا الينور روزولت دمخورن، تو بهشت هم صحبت باشم. منو به مراتع سياپوستا هدايت نکن! تو قادري تموم آدما رو به سفيدي برف بيافريني، منو از اختلاط با سياپوستا معاف کن! من هنوزم يه سياپوست آوازه خون مي شناسم که سفيد بود. چند شخصيت ديگه هم از اين قماش مي شناسم، که الان قصد ندارم وارد اين مقوله شم. واسه اين که يه مرد خدا اجازه نداره همه چي رو توضيح بده. ولي تو که به همه چي آگاه و بينايي، واسه چي يه سياپوست، يه چيز خاصه! خدايا منو ببخش مي خوام به خودم جرأت بدم و يه سوالي ازت بکنم: سياها رو واسه گرفتاري سفيد پوستا آفريدي؟ اونا رو اين جا رو زمين گذاشتي که مايه مصيبت و رنج غرب باشن؟ اتحاديه سياپوستا به محض گرفتن يه اينچ، يه راه آهن مي خوان. خط راه آهن رو که بهشون بدي، تموم راه آهن رو مي خوان. به زودي يه سفيد پوست، بدون اين که يه سياپوست پهلوش وايساده باشه، نمي تونه آواز بيا به سوي من مسيح رو بخونه. سياپوستا مي تونن تو آواز خوندن، ما رو از ميدون در ببرن. خدايا، من فکر مي کنم بد نباشه که دوباره مسيح رو به زمين بفرستي. الان وقت دوباره اومدنش رسيده. واسه اين که فکر مي کنم مسيح ندونه که تو اين دوره زمونه مدرن سياپوست چه مصيبتيه! اونا آفتن! با ما و کنار ما سوار قطار مي شن! تو اتوبوسا کنار ما مي شينن! بچه هاي کوچيک سياه شونو با بچه هاي سفيد ما راهي مدرسه مي کنن! حتي دارن زمزمه مي کنن که دوست ندارن ديگه تو زندون جداگانه نگهداري بشن! مي گن که زندون يه محل عموميه که ماليات شو اونام مي پردازن. خدايا، مالياتاي سياپوستا رو از مالياتاي سفيدپوستا، گوسفنداي سياپوستا رو از گوسفنداي سفيدپوستا و سربازاي سياپوستا رو از سربازاي سفيدپوستا، پيش از جنگ بعدي سوا کن! خدايا، پيش از اين که خيلي دير بشه، مسيح رو بفرست! خداي بزرگ، پروردگار مهربون، تنها پسر محبوب تو سوار ابراي آتيش زا کن و بفرست، تا اين دنياي کج و کوله رو دوباره به راه راست هدايت کنه و سياپوستا رو، پيش از اين که صداي طبل هاي خطر گوش فلک رو کر کنه، به جاي اولشون برگردونه! خدايا من خودم رو حاضر مي کنم که به پيشواز روز موعود برم. رداي سفيدمو مي پوشم و حاضر مي شم، که سوار ارابه شم. خوش ندارم سياپوستا رو ببينم که قطار شدن و دارن مي گن که ديوان عالي حکمي صادر کرده که ارابه ملکوتم مختلط شده! اگه يه همچين خبري رو بشنوم، خداي من ترجيح مي دم همين جا رو زمين بمونم! واسه اين که تو اين جا دست کم فرماندار ارفابيوس هنوز طرفدار منه!





برترین های دنیای وب


 
        تبلیغات

خرید کن بعدا پول را پرداخت کن
      محصولات جدید
      پیوندهای سایت
خواندنی روز
جوک جدید
تفریح گشت و گذار
دانستنی علمی
عشق و دوستی
تاپ سایت ایران
پرشین تاپ سایت
لینک باکس
خبر روز
پزشکی دارویی
طنز sms
خبر روزانه
تهران عشق
مقالات مختلف
مطلب روز
اس ام اس طنز
سرگرمی خفن
اسمس جدید
علمی هنری
کارت تبریک
download
سرگرمی
      لینک روز
  شاه دوماد » سوگند
  بنيامين بهادري »..
  يک سري تصاوير..
  متافيزيك وحقيقت ذكر(قسمت2)
  پرواز اشياي نوراني..
  آشتي آزادي و انضباط
  چگونه برنامه هاي..
  جوک-42
  رکورد رام کردن..
  چه چيزهايي را..
  خشونت در خانواده
  نمكي كه زوج..
  خواص يوگا در ميانسالان
  چاقي
  دوتا فوت كن
      عضویت در سایت

آدرس ايميل خود را وارد کنيد:

عضو لغو عضويت

      تبلیغات
















خانه :: لینک باکس :: نقشه سایت