داستان و طنز           فال و طالع بینی           لطیفه و اس ام اس

  شعر
  ضرب المثل هاي ايراني بخش (ض)
  اشتباه
  يك شيشه خون داغ
  تعقيب و گريز مرگبار
  گفت و گو با فرهاد فخرالديني
  ادبيات
  شعر دوست
  آرزوي آهو
  تيرانا

  متولدين ثور (ارديبهشت)
  مرد متولد تير
  حرف ش
  مرغ ماهيخوار
  رابطه‌ي ميان خط و شخصيت افراد
  زن متولد مهر
  طالع بيني تعداد فرزندان خانواده
  حرف ق
  با پاسخ به اين تست..
  بلبل

  اس-ام-اس ها و آف هاي عاشقانه-5
  علل روابط دختر ها و پسرها
  اس-ام-اس طنز-3
  حافظ در عصر جديد(طنز)   
  دوست داري با كلاس بشي
  تاريخچه ي اس-ام-اس در ايران!!!!
  حرفهاي زن ومرد در مواقع..
  اس-ام-اس هاي فوق عشقولانه
  تا حالا ديدي بوش برقصه..
  اس-ام-اس هاي طنز سري جديد-1

 

       لینک های برتر

 

     لینک های داغ

 
 


 

كينه توز




زن ، يكدفعه حرفش را در ميان بهت و حيرت زني ديگر كه با او حرف مي زند، قطع مي كند.چشمانش هراسان ، در جوي آب خيره مانده است ، زن مخاطبش هم با دنبال كردن مسير نگاه او، بي اختيار لبانش مي جنبد:

خون ، اين خونه
آره ، مثل اينكه خونه . از توي راه آب خونه اسماعيل آقا اينا، داره مي ياد.
دو زن ، آنقدر هيجان زده و بلند بلند صحبت مي كنند كه توجه رهگذران ديگر هم جلب مي شود. يكي از رهگذران مي گويد:
شايد مرغي ، گوسفندي چيزي ...
كلامش را زن اول كه از هيجان تكه هاي ريزنان لواش را از نان هاي تا شده ، در دست ديگرش مي كند و تند تند در دهان مي گذارد، قطع مي كند:
نه بابا اين راه آب حموم خونشونه . كسي كه گوسفند رو، توي حموم سر نمي بره .
همين مي شود كه يكي از آنها كه جلوي درخانه جمع شده اند در مي زند. تند و هيجان زده ... كمي طول مي كشد تا در باز شود. در كه بازمي شود، «ف » خانم خانه ، تينا دختر شش ماهه اش ، در بغل و در حالي كه دست امير حسين پسر 2/5 ساله اش را در دست دارد، با حالتي نامتعادل در چهارچوب در كوچه ظاهر مي شود.چشمانش دريده و پرخون است . حالت صورتش ،برافروخته و مهاجم . با همان حال مي گويد:
مجتبي رو كشتم . جيگر اسماعيل را سوزوندم .
سپس در ميان بهت و حيرت افرادي كه جلوي در جمع شده اند از خانه بيرون مي زند كلمات «ف »، همه را از بهت و حيرت ، ميخكوب مي كندطوري كه تا دقايقي بعد از رفتن او حتي كسي تكان هم نمي خورد. وقتي به خود مي آيند كه اوبه خيابان رسيده و رفته است . در جوي آب ، هنوزخون روان است . يك نفر از جمع جرات مي كند،داخل خانه شود. او وارد هال مي شود. در حمام نيمه باز است . در حمام را كه باز مي كند، فريادي از وحشت مي كشد:
اينجا، يكي كشته شده
و بارنگي پريده ، از در حياط بيرون مي زند.يكي از همسايه ها، به طرف خانه اش مي دود. تلفن را برمي دارد. «110» را مي گيرد. بعد از چند بوق آزاد بالاخره از آنطرف سيم ، كسي جواب مي دهد:
الو
110
بفرمائيد.
اينجا، تو كوچه ما، تو خونه بغلي ، يه پسر روكشتن ، يه پسر دوازده ساله رو، زود برسين .
خودتون رو كنترل كنين آرومتر، حالاآدرس رو بديد و خيلي آروم بگين چي شده .
آدرس : اسلامشهر، خيابون شهيد قرني ،كوچه ... يه پسر دوازده ساله ، توي حموم خونه شون ، كشته شده . تلفن ما هم ....
زن گوشي را مي گذارد. حالت ضعف به اودست مي دهد. آنچه كه ديده ، بسيار هولناك است .


ماموران در خانه قاتل

دقايقي بعد، سرهنگ «كاهه » معاون آگاهي فرماندهي انتظامي اسلامشهر، سرهنگ «قيدي »معاون آگاهي و سروان «بهرامعلي هاشمي » رئيس دايره قتل و جرائم ويژه جنايي آگاهي به همراه دو افسر از دايره اش در محل هستند. داخل حمام پسري حدود 12 ساله ، طاق باز افتاده . كنارش يك جاروي پلاستيكي با دسته آبي و لگن حمام است .چشمان پسر، باز و به طاق حمام دوخته شده ،گلويش به طرز وحشتناكي بريده شده چنان كه شاهرگ و حلقوم حتي جدا و باز شده اند. مچ هردو دست پسرك هم بريده شده . صحنه بسياروحشتناك است . در حالي كه سرهنگ كاهه بابي سيم ، سرهنگ «مجيد بزمون » فرمانده انتظامي اسلامشهر را در جريان قضايا قرار مي دهد، سروان هاشمي ، به سرهنگ قيدي مي گويد:
با قاتل درگيري داشته . بي حال كه شده ،قاتل او نو كشيده توي حموم ....
سروان «ساسان نژاد»، معاون شعبه نيزمي گويد:
با فشار زيادي كه كشته شده قاتل خيلي قسي القلبه مثل اين كه با اين بچه پدركشتگي داشته .
زمان زيادي نمي گذرد كه قاضي «كاظمي »رئيس شعبه اول دادگستري اسلامشهر، عوامل اداره تشخيص هويت و سرهنگ بزمون ، فرمانده انتظامي اسلامشهر، نيز به سر صحنه مي رسند.
به دستور قاضي ، كارهاي تجسس اوليه و ثبت صحنه قتل و اقدامات ضروري توسط كار آگاهان و اداره تشخيص هويت آگاهي اسلامشهر شروع مي شود. در بررسي هاي اوليه ، در مجراي خروج آب ، سه عدد تيغ اصلاح كه دو تيغ آن هنوز به هم چسبيده است ، پيدا مي شود. با احتياط، طوري كه لطمه اي به آثار انگشت روي تيغ ها نخورد، با پنس تيغ ها در كيسه اي پلاستيكي ضبط مي شود. رئيس دايره ويژه مبارزه با قتل و جرائم جنايي نيز به همراه ، «ماشلو»، يكي ديگر از افسران دايره به پرس و جو از مردمي كه جلوي در خانه جمع شده اند مي پردازند. زني كه نان به دست دارد،اولين كسي بوده كه خون را در جوي آب ديده ،براي افسر توضيح مي دهد كه چطور خون راديده و چطور «ف » زن خانه ، در را باز كرده وفقط يك جمله گفته :
من ، مجتبي را كشتم جيگر اسماعيل راسوزاندم
و چگونه با دو فرزندش ، در بهت و حيرت مردم متواري شده است . در همين اثنا، رئيس و دو افسرديگر شعبه ، اطلاعات ديگري جمع آوري مي كنند.قاضي كاظمي ضمن دستور انتقال جسد به سردخانه پزشكي قانوني تهران ، دستورات لازم راجهت پيگيري قاتل و كساني كه احيانا در قتل نوجوان دست داشته اند، مي دهد. ماموران اورژانس حاضر در صحنه ، جسد را به پزشكي قانوني تهران منتقل مي كنند. بلافاصله طبق دستورفرمانده انتظامي منطقه به سرهنگ كاهه ، اكيپي ازكار آگاهان ويژه آگاهي اسلامشهر، تحت نظارت سرهنگ قيدي مدير آگاهي و رياست سروان هاشمي تشكيل مي شود تا با پيگيري هاي لازم به كشف و اقدامات لازم براي دستگيري قاتل اقدام نمايند.
اكيپ بلافاصله و بدون فوت وقت وارد عمل مي شوند.
مقتول ، «مجتبي اولادي سلخوري »، 12 ساله فرزند اسماعيل است ، مظنون به قتل نيز «ف »اجلي 29 ساله و خانه دار است . تحقيقات كارآگاهان ، نشان مي دهد اسماعيل ، پدر مقتول پس از متاركه با همسرش ، با داشتن يك دختر ويك پسر، 4 سال پيش با «ف » ازدواج نموده كه اوهم دو فرزند از همسر اولش دارد. حاصل ازدواج آنان نيز، دو كودك 2/5 ساله و 6 ماهه است .
«ف » با اسماعيل هميشه درگير بوده ، به نحوي كه اين درگيري به فرزندان اسماعيل نيز سرايت كرده و آنها نيز با «ف » درگيري هايي داشته اند.نتيجه اين تحقيقات و اعترافي كه «ف » در حضورلااقل بيست شاهد (همسايه ها) نموده است ، به قاضي پرونده گزارش داده مي شود. قاضي حكم جلب «ف » را به اتهام قتل عمد مجتبي اولادي سلخوري صادر مي كند.


به دنبال قاتل

پس از صدور حكم جلب ، كارآگاهان بدون فوت وقت در همان روز، چون هيچگونه آدرسي از «ف » نداشتند، دست به تحقيق مي زنند كه او درحال حاضر مي تواند در چه محلهايي باشد؟ و دراين مقطع ، دو فرضيه مطرح مي شود:
اول اين كه «ف » با برنامه ريزي قبلي دست به قتل زده ، كه در اين صورت محل اختفايي براي خودش در نظر گرفته و كارآگاهان بايد با تلاش مضاعف اين محل را بيابند.
دوم ، اين كه او بدون برنامه ريزي قبلي و درپي يك درگيري با تصميم آني قتل را انجام داده كه در اين صورت حالت سرگرداني دارد و فقط به خانه اقوام نزديك خودش مي تواند برود.
با اين فرضيه ها، اكيپ هاي عملياتي ،ترمينال هاي منتهي به شهرهاي همجوار و ترمينال مسافرتي اسلامشهر را مورد كمين دقيق قرارمي دهند. اينها همه در حالي است كه شوهر متهم و پدر مقتول در كارخانه مشغول به كار است وكارآگاهان ، به علت ملاحظات پرونده ، در حال حاضر نمي خواهند به او اطلاع دهند و اين نيز به علت گمانه زني هاي مختلف پليسي است . ازهمسايگان آدرس مادر «ف » را مي گيرند و باهماهنگي هاي قضايي و رعايت كليه موازين شرعي از منزل مادرش بازديد مي كنند. بازديدمنزل مادر «ف » نشان مي دهد او در آنجا نيست يالااقل در آن موقع از آنجا رفته است . اكيپ هاي مختلف به آدرس هايي كه از اقوام متهم به دست آورده اند، با هماهنگي هاي قضايي مراجعه مي كنند. هنوز ساعاتي از وقوع قتل نگذشته كه «ف » خود را به كلانتري 11 اسلامشهر معرفي مي كند. كار آگاهان بلافاصله در كلانتري 11حضور يافته و او را به آگاهي اسلامشهر منتقل مي كنند.


زندگي او

وي در آگاهي اعتراف مي كند: قبلا همسرفردي معتاد بودم . خانواده ام مرا وقتي كه خيلي كوچك بودم و دخترها معمولا در اين سن عروسك بازي مي كنند، شوهر دادند. شوهرم بابي مسئوليتي ، اعتياد و جمع كردن افراد غريبه درخانه مرا به ستوه آورد. بالاخره به هر مصيبتي بود،از او طلاق گرفتم . از او دو پسر 12 و 8 ساله دارم .وقتي از او جدا شدم ، در يك مانتوفروشي مشغول به كار شدم . با اسماعيل به طور اتفاقي در همين مغازه آشنا شدم ، او تلاش بسياري نمود تا قانعم كرد با او ازدواج كنم . او قبلا يك ازدواج ناموفق داشته كه زنش را طلاق داده بود. او هم از همسراولش يك دختر و يك پسر داشت . بالاخره ، با اوازدواج كردم . از همان روزهاي اول زندگي مشتركمان ، اختلاف شروع شد. و باعث تمامي اين اختلافات بچه ها بودند. با كوچكترين شكايت آنان از من ، شديدترين كتك ها را از اسماعيل مي خوردم . همسر اولش هم چند بار به خاطربچه ها، به اتفاق دختر بزرگ اسماعيل ، كه دبيرستاني است به خانه ما آمده و با من دعواكردند. يك بار هم هر دوي آنها آمدند و مرا به شدت مضروب كرده و رفتند. اسماعيل به جاي اين كه از من حمايت كند، به من گفت :
به خاطر بچه ها، قادر نيست از همسر اولش به اتهام ضرب و جرح من شكايت كند.
اين ناسازگاري ها را چهار سال تحمل كردم . درخانه اسماعيل هم صاحب دو فرزند شدم . اين اواخر، ديگر تحملم تمام شده بود، روز قبل ازحادثه به علت اين كه شطرنج مجتبي را پنهان كرده بودم ، او با من درگير شد. پس از درگيري ، به حالت قهر به خانه مادر بزرگش رفت ، وقتي اسماعيل از سر كار به منزل آمد، با من بناي دعوا وناسازگاري را گذاشت كه چرا كاري كرده ام تامجتبي قهر كند، شب كتك مفصلي از دست اسماعيل خوردم . دختر اسماعيل هم به خاطربرادرش ، مرا جلوي پدرش كتك زد و موهايم راكشيد و به پدرش تكليف كرد:
بايد اين زن را طلاق بدهي و مادرمان رابياوري . روز حادثه يعني فرداي همان شب ، باآژانس به در خانه مادر بزرگ مجتبي رفتم .بعدازظهر بود كه مجتبي را به خانه برگرداندم .مي خواستم با او صحبت كرده و از دلش دربياورم به او گفتم :
چرا به پدرت ، دروغ گفتي ؟ تو باعث شدي من ديشب كتك بخورم ، مرتضي به جاي جواب ، با من گلاويز شد و زنجير گردنم را پاره كرد، موهايم راكشيد و با هم درگير شديم ، درگيري ما تا كنار درحمام ادامه يافت . در كنار در حمام يكدفعه چنگ زدم و گلويش را گرفتم . با تمام قوت و حرصي كه داشتم فشار دادم ، مجتبي هر چه تلاش كردنتوانست خود را رها كند و بالاخره از شدت فشاري كه بر گلويش وارد كردم ، بيحال شد، اماهنوز موهايم در دستش بود. يكدفعه شل شد وكف حمام افتاد. ديدم هيچ حركتي ندارد. سه تيغ اصلاح از داخل كمد برداشتم و به يكديگرچسباندم . رگ هر دو دستش را بريدم ، سپس گلويش را بريدم . بالاي سرش ايستاده بودم وفوران خون را از گلو و دستهايش مي ديدم . يك دفعه همسايه ها در زدند و گفتند كه از لوله فاضلاب حمام خون بيرون مي آيد، امير حسين و تينا رابرداشتم و متواري شدم . اول رفتم بچه ها را درمنزل عمه شان گذاشتم كه فهميدم مامورين درتعقيبم هستند و به همه جا مي روند. به علت مراجعه هاي ماموران ، جايي براي پنهان شدن نديدم و به ناچار خود را معرفي كردم .
خانواده اسماعيل كه در همان ساعات اوليه به آگاهي آمده اند، شاهد دستگيري او هستند. برادراسماعيل با خشم مي گويد:
اين زن ، با قصد انتقامجويي از بچه ها ومادرشان بالاخره كار خودش را كرد.
قاضي كاظمي پس از اعترافات «ف » و تكميل پرونده ، او را با قرار بازداشت موقت به زندان فرستاد تا پس از محاكمه او را به سزاي جنايتش برساند. آخرين حرف هاي اين قاتل كينه توز درروزي كه خود را معرفي مي كرد بسيار تكان دهنده است .
من هنوز دلم خنك نشده است اسماعيل راكه مرا كلفت خانه اش هم حساب نمي كرد، داغداركردم . زنش را هم داغدار كردم . مهم نيست چه به سرم بيايد. اصلا اگر موقعيت پيدا كنم ، خودم راهم مي كشم .
_ _
و اين پايان يك جنايت و آغاز پاشيده شدن چند زندگيست ، زندگي اسماعيل به هم پاشيد،داغ يك پسر و آوارگي يك پسر 2/5 ساله و يك دختر 6 ماهه بي مادر براي هميشه در زندگيش سنگيني مي كند.
2 فرزند «ف » از شوهر قبلش و 2 فرزند او ازشوهر فعليش ، بي مادر و دربدر مي شوند.
مادر و خواهري تا پايان عمر صحنه پاره پاره شدن مجتبي را فراموش نمي كنند، و هيچ مرگي حتي اعدام «ف » آتش درون آنها را فرو نخواهدنشاند. اين ها همه معلول يك تصميم غلط ونادرست و فراموش كردن خداوند است ، يك لحظه از خداوند غافل بودن ، چنين با انسان مي كند كه نمي دانيم ، نامش را چه جانوري بگذاريم ، گرچه «جانور» با هيچ طفلي ، چنين كاري نمي كند. آن هم طفلي كه او بايد جاي مادرو مثل مادرش مي بود.

چرا جرم ؟

سرهنگ مجيد بزمون فرمانده انتظامي شهرستان اسلامشهر در مورد اين پرونده عقيده دارد:
دو مورد بسيار مهم در جلوگيري از آسيب هاوناهنجاري هاي اجتماعي وجود دارد. اول اعتقادات مذهبي و دوم وضعيت خانواده است .در مورد اعتقادات مذهبي ، يك انسان معتقد به شريعت و با ايمان ، حتي انساني كه ايمانش تقريبادرحد نماز و روزه و واجبات باشد، نيز دست به چنين عملي نمي زند و دوم بايد به اين نتيجه رسيدكه كينه توزي اين زن آن هم تا اين حد چگونه شكل گرفته است . آيا در نهادش بوده و يا به اينجارسيده ؟ كدام انساني حاضر مي شود با چنين وضعيتي يك انسان را به قتل برساند. اصلا خودطلاق و اينكه طلاق گرفته و طلاق داده ، مسئله سازهستند. يكي از دوستان كه خود رئيس يكي ازدادگاه هاست ، عقيده دارد كه 40 درصد ازجرائم توسط وابستگان به طلاق كه يا فرزندان طلاق هستند و يا زنان طلاق و يا حتي مردان طلاق انجام مي شود. طلاق خود نيز زائيده انتخاب نابجا، نوع زندگي نابجا و عدم سازش است .متاسفانه برخي از زوج ها با توجه به مشكلات وتمام اين تضادها مدتي تحمل مي كنند. در اين مدت فرزنداني نيز به اين خانواده از پيش گسيخته اضافه مي شوند و تازه آن موقع زن و شوهر به اين نتيجه مي رسند كه بايد از يكديگر جدا شوند.بدون اين كه در مورد سرنوشت فرزندانشان ووضعيت زندگي خودشان بينديشند از يكديگرجدا مي شوند. حال اين كودك ، اين نوجوان يااين جواني كه يك طرف را از دست مي دهد بابحران مواجه مي گردد. برمي گرديم ، به اين پرونده در اين پرونده دو انسان داريم با دو نوع مشكل هم شكل اما متفاوت ، مرد از همسرش جداشده ، يك دختر دارد و يك پسر، دختر در سن بحران و در سن پيدا كردن هويتي براي خوداست . در اين گيرودار بلوغ ، مادر يعني يكي ازاركان مهم از لحاظ محبت و تربيت را از دست مي دهد.
پسر در سني است كه به محبت ، راهنمايي وپشتيباني مادر نياز دارد. و مرد هم از آن تيپ افرادي است كه حتما بايستي در ساعات موثر روزبيرون از خانه و در كارخانه باشد، عصر هم خسته به خانه مي آيد و ديگر حوصله رسيدگي به كارفرزندان خود را ندارد. بنابراين براي كمتر شدن كار و مسئوليتش ، ازدواج مجدد مي كند. حال اين ازدواج چگونه است ؟ زني است جدا شده ازهمسر قبليش ، همسري كه معتاد بوده و به قول زن آدمي بي مسئوليت كه زن به اجبار از او جدا شده است . به هر حال اينها مسائلي است كه در كنار هم باعث اين جنايت شده است ، متاسفانه هرگاه ما بااين نوع از جنايات مواجه مي شويم هميشه اين اختلافات خانوادگي در بدترين نوع خود به چشم مي خورد.







برترین های دنیای وب


 
        تبلیغات

خرید کن بعدا پول را پرداخت کن
      محصولات جدید
      پیوندهای سایت
خواندنی روز
جوک جدید
تفریح گشت و گذار
دانستنی علمی
عشق و دوستی
تاپ سایت ایران
پرشین تاپ سایت
لینک باکس
خبر روز
پزشکی دارویی
طنز sms
خبر روزانه
تهران عشق
مقالات مختلف
مطلب روز
اس ام اس طنز
سرگرمی خفن
اسمس جدید
علمی هنری
کارت تبریک
download
سرگرمی
      لینک روز
  خشم مردان و..
  بيماري آسم
  ارمغان فناوري هسته‌اي
  آيا شما هم..
  علائم سوءهاضمه
  وب جهاني چگونه..
  نفقه حق است..
  قايقران » صدا..
  فقر و فقرزدايي..
  مسائل مالي کساني..
  دسر خنك هندوانه
  Business Card Designer..
  سبزيجات و ميوه..
  88 نفر در..
  سيندرلا » آفتاب
      عضویت در سایت

آدرس ايميل خود را وارد کنيد:

عضو لغو عضويت

      تبلیغات
















خانه :: لینک باکس :: نقشه سایت